ذبيح الله صفا
1379
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و پايمردى طبع بلند راه و رسم سخندانى را بشايستگى تمام ورزيده در همه مشام سخندانى و انواع معنىيابى بكمال جامعيت شهرهء آفاق گرديد بلكه بمتانت الفاظ و تناسب فقرات و بست تراكيب و نشست مفردات و رنگينى خيال و رسايى انداز موجد آيين تازه و واضع روشى جداگانه كه ناسخ طرزهاى مستعار و ماحى طورهاى باستانى تواند بود ، گشت . بستست قضا بر كهن اوراق سپهر * شيرازهء نو از سخن تازهء او . . . » « 1 » . اين سخنان مير عبد الرزاق دربارهء نوآوريهاى بيدل اگرچه درستست ، اما اينكه شيوهء او به كلى با آنچه ديگران داشتهاند مغايرت دارد ، درست نيست . بيدل و همطرازان او در هند كه كم نيستند ، در حقيقت دنبالهرو كسانى هستند كه شعر پارسى را از سدهء نهم ببعد « 2 » از طريقهء سنتى آن بيرون كشيدند و همچنانكه بجاى خود گفتهام زيبايى سخن را در ابهام آن پنداشتند ، ابهامى كه از پيچيدن مقصود در جامهء تشبيهها و استعارههاى ديرياب خيالى و وهمى و بنا نهادن كلام بر آنها حاصل مىشود . اين نحوه از بيان مقصود هرچه بيشتر زمان گرفت توسعه و تكامل بيشتر يافت تا آنجا كه اندكاندك از دو جناح سخن يعنى معنى و لفظ جناح معنى بلندتر و تناورتر و جناح لفظ ضعيفتر و ناتوانتر گرديد و بتدريج كار بدانجا كشيد كه هر شعرى كه مضمون و معنى در آن خيالىتر و بقول طرفداران آن شيوه « نازك » تر بود پسنديدهتر شمرده شد و هر شاعر كه « خيالبند » تر و « غامضخيال » تر بود استادتر ؛ و بايد اقرار داشت كه بيدل درين ميدان خيالپرورى و مضمونآورى از همه شاعران ديگر كه در زمانهاى نزديك به او و يا در عهد او در هند و ايران پديد آمده بودند پيشى جست و دست همگى آنان را از پشت بست . پيداست كه اين زيادهرويها در « خيالبندى » و « نازكانديشى » و فزونى دادن مظروف بر ظرف كلام در همان حال كه گاه با آفرينش بدايعى در سخن
--> ( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 631 - 632 . ( 2 ) - بنگريد به همين كتاب ، ج 4 ، ص 163 - 169 ، و همين جلد ص 521 ببعد .